برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
یه مدته بدجوری کارم گیرههه...
بدجوری...
از همه طرف اوضاع دلم خرابه...
اما وقتی خیلی خودمونی میشینم و با خدای خودم حرف میزنم و فکر میکنم؛
میبینم که اینا همش یه حکمتی، دلیلی، چیزی داره دیگه...نه؟!
دیگه
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
سلاااام
بعد یه مدت دوباره اومدم...
البته من میخواستم بیام ولی بلاگفا جان اجازه ورود نمیدادن...!!!
تقریبا سه هفته ای میشه که نبودم...
چقدررر سخته آدم تراشه های ذهنیش رو ننویسه و ذهنشو خالی نکنه...
اصلا
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
چه خبرا؟ خوبین؟ خوشین؟ اوضاع و احوال چه طوره؟
به یاد ماهم باشید ها
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
گاهی وقتا تغییر خیلی خوبه...گاهی وقتا هم بد...
اما تغییر و تحول همیشه یه دنیای جدید رو به آدم نشون میده...
وقتی وارد این دنیای جدید میشی دست خودته که راه پیش روت رو چطوری ادامه بدی؟ بپیچی کوچه چپی و به هوای میانبر، بزنی به جاده خاکی و خودت بمونی و خودت تو یه بیابون برهوت؟؟ به قول معروف از چاله دربیای و بیافتی تو چاه...!!!
یا نه مستقیم بری و صراط مستقیمت رو ادامه بدی؟
ادامه دارد...
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
از هفت شب دیشب بیدارم...8 ساعتی میشه که دارم درس میخونم...
و در انتظار آخرین امتحان... و آخرین دیدار... دیدار رفقایی که سالهاست با اونام...
بعضی ها ده سال...بعضی ها 8 سال... بعضی 5...بعضی 3...و بعضی هم 1...
*ادامه دارد...
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
شما هم مثل من با دیدن و ترکوندن این حباب ها اینقدر ذوق میکنین؟؟؟
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
فاطمه
زینب
موحده
مریم
اسما
غزل
زهرا
و...
همه و همه اسمایی ان که هر روز تو گوشم میپیچن و بهشون فکر میکنم...
آدمهایی که بخش مهمی از زندگیمو باهاشون میگذرونم... و بخش مهمی از قلبم هم متعلق به اونهاست...
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
دیگه نگممممم براتووووون...وصف ما اصلا نمیگنجد در اینجا...
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور